ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
106
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
خشك مىشود . پيراهنهاى افراد طبقهء كارگر نيز همان برش را دارد اما به رنگ آبى است و از جنس زبر و خشنى كه به آن كرباس مىگويند . در سواحل درياى خزر پيراهنهائى از ابريشم خام مىپوشند . در عهد ما نيز مد پيراهن تاخورده و اطوشدهء اروپائى كه به آن پيراهن نظامى مىگويند در دربار رواج يافته است . دومين قطعه از لباس كه دستمال باشد نزد ايرانيان اهميت زيادى دارد . كمتر مىشود كه ايرانيان با آن بينى خود را پاك كنند ، زيرا اولا آب بينى آنها به نحو شگفتانگيزى كم است « 1 » ؛ ديگر اينكه مردم طبقات پائين و فرودست با دست بينى خود را پاك مىكنند . اصولا دستمال در ايران به اين درد مىخورد كه چيزهاى گوناگون مانند اوراق و اسناد ، نامهها ، گوشت ، سبزى و از اين قبيل را در آن بپيچند . مصرف ديگر دستمال اين است كه پس از تطهير مقرر ، قسمتهائى از بدن خود را با آن خشك كنند . اروپائيها اغلب از اينكه غذاى پختهاى را در دستمالى مىپيچند و به آنها تعارف مىكنند دلشان بهم مىخورد ؛ اما ايرانيها حتى مردم محترمشان همانطور كه در فصل پيش گفتيم از چنين عملى به هيچ وجه متنفر نيستند . براى دستمال حاشيه درست نمىكنند ، چنين چيزى خلاف آداب و رسوم است ؛ مع هذا حاشيهء دستمالهاى كتانى مازندران را كه مخصوص ثروتمندان است مليلهدوزى كردهاند . دستمال از نظر زنان داراى راز و رمز خاصى است كه از آن كنايهها و اشاراتى استنباط مىشود و به هنگام رقص نيز از آن براى ايجاد « فيگور » - هاى مختلف استفاده مىكنند . بلافاصله روى پيراهن ارخالق مىپوشند و آن را با كاردستى به مشهورترين و ظريفترين طرحى از گل و بوته مىآرايند كه به آن قلمكار مىگويند ؛ بهترين ارخالقها از بنارس مىآيد و مختصرى هم در اصفهان ، بروجرد و شيراز تهيه مىشود و حتى كارخانههاى انگليسى نيز اين نقوش را در كالاهاى صادراتى خود تقليد مىكنند . ارخالق مردم بسيار سرشناس و محترم از شال كشمير است . روى ارخالق قبا به تن مىكنند ؛ قبا هميشه يك رنگ است : سبز ، زرد ، آبى ، بنفش ، قرمز و غيره ، كه چينشستى ( پليسه ) « 2 » دارد از جنس قدك
--> ( 1 ) . بسيار نادر است كه ايرانى محترم با صدا در بينى خود بدمد و در حضور شخص بزرگترى ، به هيچ روى چنين عملى از او سر نمىزند . مطلبى كه در اين باب در كتاب پرورش كورش اثر گزنفون آمده است قابل توجه است ( 8 و VIII ) : « در بين آنها قانونى بود كه به صدا در بينى دميدن و آب دهان انداختن را منع مىكرد . مسلم است كه قانونگذار نمىخواسته است باعث شود كه اين اخلاط در بدن باقى بماند ، بلكه مىخواسته كه اين مايعات در اثر كار كردن به صورت عرق از بدن خارج شود ؛ اعقاب آنها عادت ندميدن در بينى و آب دهان نينداختن را حفظ كردهاند ؛ اما علاقه به كار كردن در آنها از ميان رفته است . » ( 2 ) . اطو كردن به كمك كوزهاى كه داغ شده انجام مىگيرد كه پارچه را به روى آن قرار مىدهند ؛ اشتغال به اين امر سخت خستهكننده است و اغلب باعث لرزش دست مىشود و اين لرزش اغلب در دستهاى خياطان مشهود است .